جستجو برای:
  • خانه
  • دویدن با سینرژی
    • دوره های هفتگی
    • برنامه های آخر هفته
    • رویدادها
  • مقالات علمی
  • گزارش برنامه ها
  • داستان سینرژی
  • تماس با ما
دوره‌های دو تریل و اسکای رانینگ | سینرژی
ورود
[suncode_otp_login_form]
گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
عضویت
[suncode_otp_registration_form]
اطلاعات تماس

تاریخ تولد

/ /

سوابق ورزشی

جزئیات سوابق

علایق شخصی




گروه خونی

سوابق مصدومیت یا بیماری

دوره‌های دو تریل و اسکای رانینگ | سینرژی
  • خانه
  • دویدن با سینرژی
    • دوره های هفتگی
    • برنامه های آخر هفته
    • رویدادها
  • مقالات علمی
  • گزارش برنامه ها
  • داستان سینرژی
  • تماس با ما
عضویت
0

وبلاگ

دوره‌های دو تریل و اسکای رانینگ | سینرژی > وبلاگ > گزارش > پیمایش اوریم به ورسک – سه سطحی

پیمایش اوریم به ورسک – سه سطحی

23 آبان 1404
ارسال شده توسط admin
گزارش

مکان: روستای اوریم
تاریخ: 9 آبان‌ماه 1404
سرپرست: راضیه رسولی
مسئول فنی: سینا محمدی لاری

جمعه ۹ آبان‌ماه ۱۴۰۴، ساعت چهار و نیم صبح یک روز دل انگیز پاییزی سفر یک روزه ما از میدان آرژانتین تهران به سمت منطقه‌ی سوادکوه و روستای اوریم آغاز شد. نزدیک فیروزکوه طلوع خورشید داشت دلبری می‌کرد که رسیدیم به مه همیشه جذاب گردنه گدوک و بعد از اون هم کم کم رد پای پاییز توی جنگل داشت خودنمایی میکرد. حدود ساعت ۸ تیم اسکای و تریل در روستای اوریم از تیم پیمایش جدا شدند تا به ترتیب مسیر 15k و 10k خودشون رو آغاز کنند. تیم پیمایش هم از این طرف به روستای سله بن رفته و بعد از گرم کردن مسیر 4k به چشمه ورسک رو شروع کردند. این مسیر چون سبک تر و کوتاه تر از مسیرهای دیگر بود، خیلی از زمان پیمایش به لذت بردن وافر از مسیر و زیبایی هاش و عکس گرفتن گذشت. و این زیبایی ها انتها نداشتن؛ تعداد زیادی از طیف رنگ زرد و نارنجی و قرمز روی برگ ها، ابرهایی که تا زمین دامن پهن کرده بودند، برگ ریزان درختای سر به فلک کشیده و … در چشمه منتظر رسیدن بقیه گروه ها شدیم و در اینجا بچه ها محبت داشتند و یه تولد شگفتانه برای نگارنده گرفتند که یه تجربه فوق العاده و فراموش نشدنی رو برای وی رقم زد. کم کم گروه ها جمع شدند و بعد از کمی گپ و گفت، همگی به سمت پایین(روستای سله بن) حرکت کردیم و روی ریل های جذابی که در این مسیر قرار داشتند به بازی و عکس برداری پرداختیم.

 

 

گزارش سطح تریل رانینگ – به قلم سینا بنی‌اسد آزاد

تصویر قله کرچه

دو تریل رو از روستای اوریم شروع کردیم، مسافت ۱۰ کیلومتری با ۴۰۰ متر افزایش ارتفاع پیش‌رو داشتیم.

گام‌های نخست ما رو آروم آروم به دل جنگل کشوند. مسیر؟ جاده‌ای خاکی با فرشی از برگ‌های خزان‌دیده که دو طرفش درخت‌های رنگارنگ بود از سبز و زرد تا نارنجی. هر قدم انگار داشتیم توی دل یه تابلو زنده می‌دویدیم.

تقریبا از وسط مسیر به بعد جاده گلی دو تریل رو چالش برانگیز می‌کرد و کفش‌هامون به هرچی گل سر راهشون بود نه نمی‌گفتن 🙂

دو تریل خیلی سخت بود اینجا و با کفشی که سنگین شده بود ترجیح دادیم پیاده‌روی کنیم و زمان بیشتری رو تو دل جنگل پاییزی تجربه کنیم.

از مه مسیر بگم، توی جنگل پاییزی با دوستات می‌دوی، مه از دور و برتون رد می‌شه و اون ته هم صدای خش‌خش برگ‌ها میاد.

بله. ما، باهم‌، سینرژی، جمعه رو اینجوری توی دفتر زندگی‌مون به یادگار گذاشتیم، فقط زنده نبودیم و زندگی کردیم.

سطح اسکای رانینگ – به قلم محمدجواد شاکر آرانی

حوالی ۸:۳۰ صبح است که در «اوریم» داریم گرم می‌کنیم. زهرا، کششی‌ها را عهده‌دار شده، اما به جهشی‌ها که رسیده، می‌خواهد احسان را بیاورد وسط و کار را بسپارد دستش. هوا را مه گرفته. خیال می‌کنیم آفتاب که بیشتر بزند، مه و گرفتگی هوا هم باز می‌شود. خیال‌مان باطل است، اما بخت‌مان خوش. مه‌ها بعدا خیلی به کار پوست و چشم و خیال‌مان می‌آید. گل‌های کنار جاده، همان حین گرم کردن، پاپیچ چندنفرمان می‌شوند و حالی‌مان می‌کنند امروز باید سنگینی و چسبندگی‌شان روی کفش‌هایمان را طاقت بیاوریم.

ده دقیقه یک ربعی به ۹ مانده که استارت می‌زنیم. هنوز توی روستا هستیم و شیب‌ها بدون باتوم هم قابل تحمل‌اند و حتی می‌شود رویشان دوید. اما به آخر روستا که می‌رسیم، با راهنمایی چند نفری که در کلبه/ویلایشان تازه بیدار شده و چشم به کوه و جنگل و جاده دوخته‌اند، یال کوه را می‌گیریم و می‌کشیم بالا. باتوم‌ها را به کار می‌گیریم و پاکوب را دنبال می‌کنیم. چند دقیقه‌ای از ۹ گذشته و آن‌قدری بالا آمده‌ایم که منظره‌ها خودی نشان دهند و سر حال‌مان بیاورند. روی یال به سمت قله‌ایم و سمت راست‌مان، ابرهای سفید، گله به گله دامنه بغلی را بغل کرده‌اند. مه هم‌چنان بالای سرمان جولان می‌دهد، بیش از همه در برابر آفتاب و در عوض، خنکی و سایه را نصیب‌مان می‌کند. نه از سوزش پوست خیلی خبری هست و نه از عرق و گرمایی که امان ببرد.

بالاتر که می‌رسیم، خودمان را وسط مه و ابر می‌اندازیم. آن‌قدر پایین‌دست و اطراف، ترکیب درخت‌های پاییزی و مه‌هایی که ابهت و رازورمز را دورشان پیچیده، ملاعبه آفتاب و ستیغ کوه‌ها، با میانجی‌گری ابرهای لخت و لَوَند، جذاب و چشم‌گیر است که نه رکورد و زمان رسیدن به قله انگیزه زودتر رفتن و کم‌تر ایستادن است، و نه هشدارهای ساعت‌های مسیربلد، مانعی برای بی‌راهه رفتن و ماجراجویی پیشه کردن.

قله که رخش را نشان می‌دهد، مسیر بازی درمی‌آورد. پیدا کردن پاکوب سخت است. درخت‌ها انبوه‌تر شده‌اند و شاخه‌هایشان مانع راه. مدام باید از بین‌شان بگذریم و کنارشان بزنیم. یا خم بشویم و از زیرشان رد شویم. سر این خم شدن‌ها یک‌بار گوشی من گم می‌شود و یک‌بار هم بطری آب احسان [رحیمی]. گوشی من کمی عقب‌تر افتاده وسط گل‌ها و زود پیدایش می‌کنم. بطری احسان اما همان بالا و نزدیک قله می‌ماند، تا بعد.

کلنجار رفتن با شاخه‌ها و درخت‌ها و طواف کردن قله، بالاخره حدود ساعت ده دست از سرمان برمی‌دارد و می‌رسیم جایی که تابلوی قله «اوریم سنگر» را نصب کرده‌اند: ارتفاع ۲۷۰۰ متر. البته حتی با چشم هم مشخص است که قله اصلی آن‌طرف‌تر است و هنوز ده دقیقه‌ای با آن فاصله داریم. سیاهه‌ای از احمد رحمانی، سهیل سیاه‌منصور، مهران فارغیان و مهدی بیگی از دور روی آن قله اصلی بدون تابلو پیداست و من و کیسان و احسان هم چند عکس که با تابلو و منظره پشت قله گرفتیم، راه‌مان را می‌گیریم که به آنها برسیم. روی قله اصلی و کنار باقی بچه‌ها، تنقلات و میوه و خلاصه هرچیزی که داخل کوله‌هایمان هست را می‌ریزیم وسط و جانی تازه می‌کنیم، هرچند این قله، با این آب‌وهوای مطبوع و منظره‌های ناز، آن هم فقط با چهار کیلومتر مسیر و هفتصد هشتصد متر افزایش ارتفاع، آن‌چنان جانی نبرده که حالا تازه کردنش، این حرف‌ها را داشته باشد.

قرار می‌شود سهیل منتظر باقی بچه‌هایی که هنوز به قله نرسیده‌اند بماند. ولی باقی‌مان راه فرود را در پیش می‌گیریم. شیب ملایم است و دویدن بی‌آزار. کمی که پایین آمدیم، به جاده می‌رسیم. از اینجا به بعد دیگر هم مسیر مشخص و سرراست است و هم شیب، خیلی جاها قابل مذاکره برای زانو و چهارسر و باقی هم‌قطاران‌شان. چند گروه شده‌ایم و هر گروه با سرعت خودش رو به پایین روان است. هرقدر موقع صعود، ابر و مه و تابش خورشید از میانش، مدام پایمان را از حرکت نگه می‌داشت و دست‌مان را به گوشی می‌برد، در فرود، برگ‌های زرد و نارنجی پاییزی مانع حرکت پیوسته است. آدم حیفش می‌آید کم عکس بگیرد، هرقدر هم عکس‌ها به پای آنچه چشم‌ها می‌بینند، نرسند و آن همه جزئیات و ظرافت در معدود پیکسل‌های گوشی‌ها جا نشوند.

ده کیلومتر پایین‌روی را (همراه با چند گیگابایت عکس و فیلم پاییزی و مه‌زده) در یک ساعت و نیم جمع می‌کنیم و می‌رسیم سر قرار کنار چشمه. بچه‌های پیمایشی زودتر رسیده‌اند و استقبال‌مان را به جا می‌آورند. هم پاهایشان نه‌خسته‌تر از ماست و هم کوله‌هایشان پربارتر و جذاب‌تر از کوله‌های رانینگ خسته و آسمان‌جل ما. با چای و انار و چیپس بچه‌های پیمایشی، یک‌بار دیگر خستگی درمی‌کنیم و روی چمن‌های نم‌زده دراز می‌کشیم. یک ساعتی فرصت داریم تا باقی بچه‌ها برسند و همه‌اش را صرف چشم‌چرانی بین درخت‌های پاییزی می‌کنیم، و الحق که تا شب هم می‌ماندیم، باز دل‌مان هوس ماندن و دیدن بیشتر می‌کرد.

 

برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.

برچسب ها: اوریم به ورسک
قبلی تغذیه و تجهیزات مناسب برای دوندگان تریل
بعدی VO2max (وی‌او۲مکس) چیست؟ تعریف، اندازه‌گیری و بهترین روش‌های علمی افزایش آن

پست های مرتبط

هورامان تخت

8 اردیبهشت 1404

گذری از سرزمین کوهستان ها و سبزه ها

admin
ادامه مطلب

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
دسته‌ها
  • گزارش
  • مقالات علمی
آخرین دیدگاه‌ها
    • 09336802224
    • synergyad
    • synergytrail
    دسترسی سریع
    • خانه
    • دویدن با سینرژی
    • یادداشت های سینرژی
    • داستان سینرژی
    • قوانین و مقررات
    دوره ها
    • دوره های هفتگی
    • برنامه های آخر هفته
    • رویدادها
    سینرژی

    سینرژی از دل یک تجربه موفق شکل گرفت؛ از گروهی که قبلاً با نام «آسو» در طبیعت می‌دویدند، به قله ها صعود می‌کردند و کنار هم رشد می‌کردند.
    وقتی دیگر آسویی وجود نداشت، بخشی از اون روحیه و انگیزه، باقی موند و حالا با اسم جدیدی ادامه پیدا کرد: سینرژی.

    تمامی حقوق این وبسایت محفوظ و متعلق به synergytrail.ir می‌باشد.